جعبه‌ی اصم

برای اینکه نژاد پرستی کرده باشیم، جعبه‌ی سیاه نخواهیم گفت. هرچند اگر آسمان نصف روز را سیاه باشد، و نصف دیگر را آبی و سفید این وسط سهمی نداشته باشد اما دوست ندارم ‌الان اینجا Black Box را «جعبه‌ی سیاه» ترجمه کرده باشم.

این متن در مورد رمز نگاری است. البته که خیلی فنی نیست.

دانشمندان زیادی در طول تاریخ بر روی رمز نگاری تحقیق کرده‌اند. یک دانشجوی معمولی مهندسی کامپیوتر (که البته دانشجو‌های مهندسی کامپیوتر هیچ وقت معمولی نیستند!) در ترم‌های پنج یا هفت کارشناسی با این درس خواسته یا نخواسته رو به رو می‌شود. پس هزاران هزار نفر هستند که این قصه را شنیده‌اند. اما روایت من را هم بخوانید. گفته می‌شود اولین رمز‌نگاری‌ها مربوط به اعراب بوده‌اند یا شاید هم یونانی‌ها. از رمز نگاری برای این استفاده شد که پیام‌هایی که با اسب و کبوتر مخابره می‌شد، به دست دیگری نیافتد. تا اینکه دانشمندی به نام «آلن تیورینگ» که خدماتش به بشریت، به دلایل نظامی آن دوره‌ی انگلستان، تا پنجاه سال بعد از پایان جنگ و درگذشتش پوشیده ماند و نامش ناشناس بود، رمز‌نگاری را همچون نامش برای مردم پر آوازه کرد. هرچند که ما در هر ثانیه در حال استفاده از جلوه‌های محتلف رمز نگاری هستیم. از همین نوشته‌ها به زبان فارسی تا پردازش‌های سطح نورون‌های مغزمان. خیلی‌ها تیورینگ، این استاد British Government’s Code and Cypher School، را به خاطر تست معروفش در هوش مصنوعی می‌شناسند و خیلی‌های دیگر در مورد شکستن رمز انیگمای مخوف و تغییر دادن سرنوشت جنگ.

ford.co.uk/experience-ford/history-and-heritageمی‌دانید؟ از نظر من داستان او بسیار به داستان هنری فورد شبیه است. لازم به توضیح نیست که فورد بیان فورد را گذاشته است. و فورد فقط یک کمپانی خودرو‌سازی نیست. فورد خودروی ارزان تولید کرد. شاید بگویید که این کار را پروفسور فردیناند پورشه نیز انجام داده است؛ زمانی که هیتلر به او دستور داد تا خودرویی بسازد که کمترین دنگ و فنگ و ارزان‌ترین قیمت را داشته باشد. پورشه‌ی پدر به دستور هیتلر این خودرو را طراحی کرد و به بازار فرستاد اما چرا فورد؟ فورد هم همین کار را کرد با این تفاوت که او «شیوه‌ی تولید ارزان و صنعتی و تسمه نقاله‌ای» را به بازار عرضه کرد که در خودرو‌هایش جلوه کرده بود. می‌دانید؟ او به فرمولی رسیده بود که با آن فرمول می‌شد هرچیزی را به صورت صنعتی روی تسمه نقاله انداخت و تولید کرد. به طوری که هر ده ثانیه یک خودرو خط تولید را ترک می‌کرد.

https://en.wikipedia.org/wiki/Avalanche_effectهنری فورد و آلن تیورینگ از این بابت شبیه‌اند که به‌جای دغدغه‌ی حل مسئله، دغدغه‌ی حلال مسئله را داشته‌اند؛ و از قضا این حلال، بر بسیاری دیگر از مسائل نیست اثربخش بوده است. انگار آن‌ها تمام تلاش خود را برای گشودن رمز از یکی از اسرار هستی گذاشته بودند. آن‌ها در بسیاری از رمز‌هایی که در ظاهر شبیه به هم نبوده‌اند به راهکاری بدیل رسیده‌اند. و ریاضی چه توجیهی برای این رمز‌ها دارد؟ پاسخ را می‌توان در «اثر آوالانژ» دید. اثر بهمنی، مکانیزمی برای رمز‌نگاری است که در آن با کمترین تغییر در ورودی، چنان پریشانی در خروجی به وجود می‌آید، که انگار دو ورودی هیچ شباهتی با یکدیگر نداشته‌اند. این گونه‌است که در نظر اول شاید سازماندهی مدیران ارشد و مدیران پروژه در یک سازمان، به طراحی واسط گرافیکی محصولات فناوری اطلاعات بی شباهت به نظر بیاید. اما می‌دانیم که کمپانی گوگل، این رمز را حل کرده و آن را در قالب‌های متعددی ارائه داده است.

شکستن این رمز‌ها می‌تواند فرساینده باشد. اصولا شکستن رمز‌ها معمولا بر اساس الگوریتم‌های حریصانه رخ می‌دهد. الگوریتم‌های حریصانه، همان روش‌هایی هستند که راهکارشان برای رسیدن به پاسخ، آزمون و خطای تمام جواب‌های ممکن است. کامپیوتر‌ها برای همین ساخته شدند. تا کار‌های حریصانه‌ی ما را به دوش بکشند و رمز‌ها را بشکنند. پیدا کردن کلید رمز‌ها می‌تواند روح آدم را بفرساید. همانطور که بسیاری از دانشمندان این حوزه، روز خوش ندیدند و در پایان با چالش‌های فراوان روحی دست و پنجه نرم کردند. اما انگار تا بوده، تلاش آدم‌های برای شکستن رمز‌ها، همین بوده، تا اینکه یک نفر بیاید و به جای پیدا کردن «کلید»‌ها، حلال اصلی را پیدا کند:

اسرار اَزَل را نه تو دانی و نه من/    وین حرفِ معمّا نه تو خوانی و نه من؛
هست از پس پرده گفت‌وگوی من و تو/    چون پرده برافتد، نه تو مانی و نه من.
– خیام

و امروز این ماییم و دنیا دنیا رمز‌های گشوده نشده. این جعبه‌ی اصم مجهز به واکنش بهمنی. و روح‌هایی که آرزو دارند از حل‌ها به حلال‌ها برسند.

Leave a Reply 0

Your email address will not be published. Required fields are marked *